٠•♥ شأن نزول برخی آیات از جزء سی قرآن مجید ♥•٠
شأن نزول برخی آیات از جزء سی قرآن مجید بر حسب کتاب شان نزول آیات قرآن از آیت الله مکارم شیرازی ، ترجمه قرآن مجید از آیتی،نمونه بینات در شأن نزول آیات از نظر شیخ طوسی و سایر مفسرین خاصه و عامه از محمدباقر محقق


ترجمه:

بگو: خداوند، یکتا و یگانه است. (1)

خداوندى است که همه نیازمندان قصد او مى کنند. (2)

[هرگز] نزاد، و زاده نشد. (3)

و براى او هیچ گاه شبیه و مانندى نبوده است(4)

شأن نزول:

در شأن نزول این سوره، از امام صادق(علیه السلام) چنین نقل شده: «یهود از رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) تقاضا کردند خداوند را براى آنها توصیف کند، پیغمبر(صلى الله علیه وآله) سه روز سکوت کرد و پاسخى نگفت، تا این سوره نازل شد و پاسخ آنها را بیان کرد».

در بعضى از روایات آمده: این سؤال کننده «عبداللّه بن صوریا» یکى از سران معروف یهود بود و در روایت دیگرى آمده: «عبداللّه بن سلام» چنین سؤالى را از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در «مکّه» کرد، سپس ایمان آورد، و ایمان خود را همچنان مکتوم مى داشت.

در روایات دیگرى آمده است: مشرکان «مکّه» چنین سؤالى را کرده اند.

در بعضى از روایات نیز آمده: سؤال کنندگان، گروهى از مسیحیان «نجران» بودند.(1)

در میان این روایات، تضادى وجود ندارد؛ زیرا ممکن است این سؤال از ناحیه همه آنها مطرح شده باشد و این خود دلیلى است بر عظمت فوق العاده این سوره که پاسخگوى سؤالات افراد و اقوام مختلف است.(2)

 پانویس:

       

  1. «المیزان»، ج 20، ص 546؛ «مجمع البیان»، ذیل آیات مورد بحث؛ «قرطبى»، ج 20، ص 246.
  2. گردآوری از کتاب: شان نزول آیات قرآن(برگرفته از تفسیر نمونه)، محمد جعفر امامی، مدرسه الامام علی بن ابی طالب(ع)، چاپ اول ، ص 524.

منبع:

  • پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مکارم شیرازی http://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=42&lid=0&catid=27473&mid=319706
  • کتابخانه مدرسه فقاهت http://lib.eshia.ir/27591/1/524



ترجمه:

بریده باد هر دو دست «ابولهب» (و مرگ بر او باد)!(1)

هرگز مال و ثروتش و آنچه را به دست آورد به حالش سودى نبخشید!(2)

و به زودى وارد آتشى شعله‌ور و پر لهیب مى‌شود.(3)

و (نیز) همسرش، در حالى که هیزم‌کش (دوزخ) است.(4)

و طنابى در گردنش از لیف خرما است!(5)

شأن نزول:

مرگ بر ابولهب!

از «ابن عباس» نقل شده: هنگامى که آیه «وَ انْذُرْ عَشِیْرَتَکَ الأَقْرَبِیْنَ» نازل شد و پیغمبر مأموریت یافت فامیل نزدیک خود را انذار کند و به اسلام دعوت نماید (دعوت خود را علنى سازد) پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله بر فراز کوه «صفا» آمده، فریاد زد: «یا صَباحاهُ»! (این جمله را عرب زمانى مى‌گفت که مورد هجوم غافلگیرانه دشمن قرار مى‌گرفت، براى این که همه را با خبر سازند و به مقابله برخیزند، کسى صدا مى‌زد:

«یا صَباحاهُ»! انتخاب کلمه «صباح» به خاطر این بود که، هجوم‌هاى غافلگیرانه غالباً در اوّل صبح واقع مى‌شد).

هنگامى که مردم «مکّه» این صدا را شنیدند، گفتند: کیست که فریاد مى‌کشد؟

گفته شد: «محمّد» است، جمعیت به سراغ حضرتش رفتند، او قبائل عرب را با نام صدا زد، و با صداى او جمع شدند، فرمود: به من بگوئید: اگر به شما خبر دهم که سواران دشمن از کنار این کوه به شما حمله‌ور مى‌شوند، آیا مرا تصدیق خواهید کرد؟

در پاسخ گفتند: ما هرگز از تو دروغى نشنیده‌ایم.

فرمود: انِّى نَذِیْرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدىْ عَذابٍ شَدِیْدٍ: «من شما را در برابر عذاب شدید الهى انذار مى‌کنم» (شما را به توحید و ترک بت‌ها دعوت مى‌نمایم).

هنگامى که «ابولهب» این سخن را شنید گفت: تَبّاً لَکَ! أَ ما جَمَعْتَنا الَّا لِهذا؟!: «زیان و مرگ بر تو باد! آیا تو فقط براى همین سخن ما را جمع کردى»؟!

در این هنگام بود که، این سوره نازل شده: تَبَّتْ یَدا أَبِى لَهَبٍ وَ تَبَّ: «زیان و هلاکت بر دستان ابولهب باد که زیانکار و هلاک شده است».

بعضى در اینجا افزوده‌اند: هنگامى که همسر «ابولهب» (نامش «ام جمیل» بود) با خبر شد که این سوره درباره او و همسرش نازل شده، به سراغ پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله آمد، در حالى که آن حضرت را نمى‌دید، سنگى در دست داشت و گفت: من شنیده‌ام «محمّد» مرا هجو کرده، به خدا سوگند اگر او را بیابم با همین سنگ بر دهانش مى‌زنم! من خودم نیز شاعرم! سپس به اصطلاح، اشعارى در مذمت پیغمبر و اسلام بیان کرد. «1»

خطر «ابولهب» و همسرش براى اسلام و عداوت آنها منحصر به این نبود، و اگر مى‌بینیم قرآن لبه تیز حمله را متوجه آنها کرده و با صراحت از آنها نکوهش مى‌کند، دلائلى بیش از این دارد که بعداً به خواست خدا به آن اشاره خواهد شد.

 

پانویس:

     

  1. «قرطبى»، ج 10، ص 7324 (با کمى تلخیص)، همین مضمون را با تفاوتى «طبرسى» در «مجمع البیان»، ذیل آیات مورد بحث و «ابن اثیر» در «الکامل»، ج 2، ص60، و «درّ المنثور» و «ابوالفتوح رازى» و «فخر رازى» و «فى ظلال القرآن» در تفسیر این سوره نقل کرده اند.

منبع:

 

  • قرآن کریم/ ترجمه آیت الله مکارم شیرازی
  • کتابخانه مدرسه فقاهت  http://lib.eshia.ir/27591/1/523



ترجمه:

بسم الله الرحمن الرحیم

آیا ندیدی پروردگارت با فیل سواران [= لشکر ابرهه که برای نابودی کعبه آمده بودند] چه کرد؟! (۱)

آیا نقشه آنها را در ضلالت و تباهی قرار نداد؟! (۲)

و بر سر آنها پرندگانی را گروه گروه فرستاد، (۳)

که با سنگهای کوچکی آنان را هدف قرارمی‌دادند؛ (۴)

سرانجام آنها را همچون کاه خورده‌شده (و متلاشی) قرار داد! (۵)

شأن نزول:

مگر داستان اصحاب فیل را نشنیده‌اى؟!

در حدیثى از امام على بن الحسین علیه السلام مى‌خوانیم: «ابوطالب همواره با شمشیرش از پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله دفاع مى‌کرد تا آنجا که مى‌فرماید: (روزى) «ابوطالب» عرض کرد: فرزند برادر! آیا تو مبعوث به همه مردم شده‌اى، یا تنها به قوم خودت؟

پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: نه، مبعوث به جمیع انسان‌ها شده‌ام، از سفید و سیاه، عربى و عجمى، سوگند به کسى که جانم در دست او است، که من همه انسان‌هاى سفید پوست و سیاه پوست را به این آئین دعوت مى‌کنم، و تمام کسانى را که بر قله کوه‌ها و دریاها هستند به این آئین فرا مى‌خوانم، و من تمام کسانى که به زبان‌هاى فارسى و رومى سخن مى‌گویند را به سوى هدایت دعوت مى‌کنم.

هنگامى که این سخن به گوش قریش رسید، در حیرت فرو رفتند و گفتند: آیا گوش به سخنان فرزند برادرت نمى‌دهى که چه مى‌گوید؟

به خدا سوگند اگر مردم فارس و روم این سخنان را بشنوند، ما را از سرزمینمان مى‌ربایند! و سنگ‌هاى خانه کعبه را قطعه قطعه جدا مى‌کنند! اینجا بود که خداوند آیه شریفه وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدى‌ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا أَ وَ لَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً یُجْبى‌ إِلَیْهِ ثَمَراتُ کُلِّ شَیْ‌ءٍ: «آنها گفتند: اگر ما هدایت را با تو بپذیریم (و از تو تبیعت کنیم) ما را از سرزمینمان مى‌ربایند!، آیا ما آنها را در حرم امنى که ثمرات هر چیز را به سوى آن مى‌آورند جاى ندادیم»؟ «1»

و درباره این سخن آنها که خانه کعبه را متلاشى مى‌کنند، سوره «فیل» را نازل کرد» (و به آنها گوشزد نمود: هیچ کس قادر بر چنین کارى نیست). «2»

پانویس:

  1. «سوره قصص، آیه 57»
  2. «نور الثقلین» ، ج 4 ، ص 135 ، و ج 5 ، ص 699 ، ح 8 ؛ «روضة الواعظین» الفتال نیشابوری ، ص 54 .

منابع:

  • شان نزول آیات قرآن جلد:١ نویسنده:مکارم شیرازی، ناصرناشر:مدرسه الامام علی بن ابی طالب علیه السلام محل نشر:قم – ایران سال نشر:١٣٨۵
  • کتابخانه ی دیجیتال مدرسه ی فقاهت :

http://lib.eshia.ir/27591/1/511

و

http://lib.eshia.ir/27591/1/512

 

 




ترجمه:

وای بر هر عیبجوی مسخره‌کننده‌ای! (۱)

همان کس که مال فراوانی جمع‌آوری و شماره کرده (بی‌آنکه مشروع و نامشروع آن را حساب کند)! (۲)

او گمان می‌کند که اموالش او را جاودانه می‌سازد! (۳)

چنین نیست که می‌پندارد؛ بزودی در «حُطَمه» [= آتشی خردکننده‌] پرتاب می‌شود! (۴)

و تو چه می‌دانی «حُطمه» چیست؟! (۵)

آتش برافروخته الهی است، (۶)

آتشی که از دلها سرمی‌زند! (۷)

این آتش بر آنها فروبسته شده، (۸)

در ستونهای کشیده و طولانی! (۹)

شأن نزول:

واى بر عیب‌جویان و طعنه‌زنان

جمعى از مفسران چنین گفته‌اند: آیات این سوره، درباره «ولید بن مغیره» نازل شده است، که در پشت سر پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله غیبت مى‌کرد، و در پیش رو طعن و استهزاء مى‌نمود.

بعضى دیگر، آن را درباره افراد دیگرى از سران شرک و دشمنان کینه‌توز و سرشناس اسلام مانند: «اخنس بن شریق»، «امیة بن خلف» و «عاص بن وائل» دانسته‌اند. «1»

ولى، چنانچه این شأن نزول‌ها را بپذیریم، باز عمومیت مفهوم آیات شکسته نمى‌شود، بلکه شامل تمام کسانى است که داراى این صفاتند.

پانویس:

  1. «مجمع البیان» ، ذیل آیات مورد بحث؛ «المیزان» ، ج 20 ، ص 360 ؛ «قرطبی» ، ج 20 ، ص 183 .

منابع:

  • شان نزول آیات قرآن جلد:١ نویسنده:مکارم شیرازی، ناصرناشر:مدرسه الامام علی بن ابی طالب علیه السلام محل نشر:قم – ایران سال نشر:١٣٨۵
  • کتابخانه ی دیجیتال مدرسه ی فقاهت :

http://lib.eshia.ir/27591/1/509

و

http://lib.eshia.ir/27591/1/510




ترجمه:

افزون طلبى شما را به خود مشغول داشته است. (1)

تا آنجا که به دیدار قبرها رفتید (و به آن قبور افتخار کردید). (2)

چنین نیست (آرى) به زودى خواهید دانست! (3)

باز چنان نیست؛ به زودى خواهید دانست. (4)

قطعاً چنان نیست؛ اگر شما علم الیقین (به آخرت) داشتید (افزون طلبى شما را از خدا غافل نمى‌کرد)! (5)

قطعاً شما جهنم را خواهید دید! (6)

سپس (با ورود در آن) آن را به عین الیقین مشاهده خواهید کرد.(7)

سپس در آن روز (همه شما) از نعمت‌هائى که داشته‌اید بازپرسى خواهید شد!(8)

شأن نزول:

تفاخر و زیادت‌طلبى نا به جا، از بى‌خردى است

مفسران معتقدند: این سوره درباره قبائلى نازل شد که بر یکدیگر تفاخر مى‌کردند، و با کثرت نفرات و جمعیت، یا اموال و ثروت خود، بر یکدیگر مباهات مى‌نمودند، تا آنجا که براى بالا بردن آمار نفرات قبیله، به گورستان مى‌رفتند و قبرهاى مردگان هر قبیله را مى‌شمردند!

ولى، بعضى آن را ناظر به دو قبیله از قبائل «قریش» در «مکّه» مى‌دانند، و بعضى دو قبیله از قبائل انصار پیامبر صلى الله علیه و آله در «مدینه» و بعضى تفاخر «یهود» را بر دیگران. «1»

هر چند «مکّى» بودن آن صحیح‌تر به نظر مى‌رسد.

اما، مسلّم است که این شان نزول‌ها هر چه باشد، هرگز مفهوم آیه را محدود نمى‌کند.

پانویس:

  1. «مجمع البیان»  ، ذیل آیات مورد بحث، «المیزان»، ج 20 ص 353 ، «قرطبی» ، ج 20، ص 168 .

منابع:

  • شان نزول آیات قرآن جلد:١ نویسنده:مکارم شیرازی، ناصرناشر:مدرسه الامام علی بن ابی طالب علیه السلام محل نشر:قم – ایران سال نشر:١٣٨۵
  • کتابخانه ی دیجیتال مدرسه ی فقاهت :

http://lib.eshia.ir/27591/1/507

و
http://lib.eshia.ir/27591/1/508 




حضرت علی (علیه السلام) شان نزول سوره ی العادیات است

ترجمه:

سوگند به اسبان دونده (مجاهدان) در حالى که نفس زنان به پیش مى‌رفتند.(1)

و به افروزندگان جرقه آتش.(2)

و به هجوم آوران سپیده دم.(3)

که گرد و غبار به هر سو پراکندند.(4)

و (ناگهان) در میان دشمن ظاهر شدند.(5)

که انسان در برابر نعمت‌هاى پروردگارش بسیار ناسپاس و بخیل است.(6)

و او خود (نیز) بر این معنى گواه است!(7)

و او علاقه شدید به مال دارد!(8)

آیا نمى‌داند: در آن روز که تمام کسانى که در قبرها هستند برانگیخته مى‌شوند.(9)

و آنچه در درون سینه‌هاست آشکار مى‌گردد.(10)

در آن روز پروردگارشان از آنها کاملًا با خبر است؟!(11)

شأن نزول:

سوگند به اسب‌هاى میدان نبرد

در حدیثى آمده است که، این سوره بعد از جنگ «ذات السلاسل» نازل شد و ماجرا چنین بود:

در سال هشتم هجرت، به پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله خبر دادند: دوازده هزار سوار در سرزمین «یابس» جمع شده، با یکدیگر عهد کرده‌اند: تا پیامبر صلى الله علیه و آله و على علیه السلام را به قتل نرسانند و جماعت مسلمین را متلاشى نکنند، از پاى ننشینند!

پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله جمع کثیرى از یاران خود را به سرکردگى بعضى از صحابه، به سراغ آنها فرستاد، ولى بعد از گفتگوهائى بدون نتیجه، بازگشتند، سرانجام، پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله، على علیه السلام را با گروه کثیرى از مهاجر و انصار به نبرد آنها اعزام داشت.

آنها به سرعت به سوى منطقه دشمن حرکت کردند، به دشمن خبر رسید که على بن ابیطالب علیه السلام وارد منطقه شده، آنها براى مقابله حاضر شدند، امام علیه السلام نخست، اسلام را بر آنها عرضه داشت، ولى نپذیرفتند، و اظهار داشتند جز جنگ و کشتار به عمل دیگرى راضى نخواهیم شد، وعده نبرد فردا.

امام علیه السلام پذیرفت، و دستور داد نیروها اسب‌هاى خود را علف دهند، زین بر آنها نهند و آماده کارزار باشند، و صبحگاهان که هنوز هوا تاریک بود، دشمن را در حلقه محاصره گرفته، به آنها حمله کردند و آنان را درهم شکستند، عده‌اى را کشتند، زنان و فرزندانشان را اسیر، و اموال فراوانى را به غنیمت گرفتند.

سوره «و العادیات» نازل شد، در حالى که هنوز سربازان اسلام به «مدینه» باز نگشته بودند، پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله آن روز براى نماز صبح آمد، و این سوره را در نماز، تلاوت فرمود، بعد از پایان نماز، اصحاب عرض کردند: این سوره‌اى است که ما تا به حال نشنیده بودیم!.

فرمود: آرى، على علیه السلام بر دشمنان پیروز شد، و «جبرئیل» دیشب با آوردن این سوره، به من بشارت داد.

چند روز بعد، على علیه السلام با غنائم و اسیران به «مدینه» وارد شد.(1)

پانویس:

  1. «بحار الانوار» ، ج 1 ، ص 68 به بعد ، «مجمع البیان» ، ذیل آیات مورد بحث و بعضی تواریخ دیگر.

منابع:

  • شان نزول آیات قرآن جلد:١ نویسنده:مکارم شیرازی، ناصرناشر:مدرسه الامام علی بن ابی طالب علیه السلام محل نشر:قم – ایران سال نشر:١٣٨۵
  • کتابخانه ی دیجیتال مدرسه ی فقاهت : http://lib.eshia.ir/27591/1/506



ترجمه:

ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم!(1)

و تو چه مى‌دانى شب قدر چیست؟!(2)

شب قدر بهتر از هزار ماه است(3)

فرشتگان و «روح» در آن شب به اذن پروردگارشان براى (تقدیر) هر کارى نازل مى‌شوند.(4)

شبى است سرشار از سلامت (و برکت و رحمت) تا طلوع سپیده(5)

شأن نزول:

یک شب برابر هزار ماه

در روایتى آمده که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله در خواب دید «بنى‌امیه» از منبر او بالا رفته‌اند، این امر بر پیامبر گران آمد و ناراحت شد، سوره «قدر» نازل گردید و پیامبر را تسلّى دارد (لذا بعضى «لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» را ناظر به مدت حکومت «بنى‌امیه» که حدود یک هزار ماه بود مى‌دانند) و مى‌دانیم: مسجد و منبر در «مدینه» تشکیل شد، نه در «مکّه». «1»

پانویس:

  1. «روح المعانی» ، ج 30 ، ص 188 و «درّ المنثور» ، ج 6 ، ص 371؛ «بحار الانوار»، ج 18، ص 128، و ج 44 ، ص 58؛ «قرطبی»، ج 20،ص133.

منابع:

  • شان نزول آیات قرآن جلد:١ نویسنده:مکارم شیرازی، ناصرناشر:مدرسه الامام علی بن ابی طالب علیه السلام محل نشر:قم – ایران سال نشر:١٣٨۵
  • کتابخانه ی دیجیتال مدرسه ی فقاهت : http://lib.eshia.ir/27591/1/502



ترجمه:

بخوان به نام پروردگارت که آفرید.(1)

انسان را از خون بسته‌اى خلق کرد!(2)

بخوان که پروردگارت (از همه) بزرگوارتر است.(3)

همان کسى که به وسیله قلم تعلیم نمود.(4)

و به انسان آنچه را نمى‌دانست یاد داد.(5)

شأن نزول:

نزول نخستین آیات قرآن

به اعتقاد اکثر مفسران، این سوره، نخستین سوره‌اى است که بر پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله نازل شده است، بلکه به گفته بعضى: پنج آیه فوق، به اتفاق همه مفسران در آغاز وحى بر رسول اکرم صلى الله علیه و آله نازل شده، مضمون آن نیز مؤید این معنى است.

در روایات آمده است: پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله به کوه «حرا» رفته بود، «جبرئیل» آمده، گفت: اى محمّد! بخوان! پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: من قرائت کننده نیستم.

«جبرئیل» او را در آغوش گرفت و فشرد، و بار دیگر گفت: بخوان!

پیامبر صلى الله علیه و آله همان جواب را تکرار کرد، بار دوم نیز «جبرئیل» این کار را کرد، و همان جواب را شنید، و در سومین بار گفت: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ ...» (تا آخر آیات پنجگانه).

این سخن را گفت، و از دیده پیامبر صلى الله علیه و آله پنهان شد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله که با دریافت نخستین اشعه وحى، سخت خسته شده بود، به سراغ (خانه) «خدیجه» آمده، فرمود: زَمِّلُونِى وَ دَثِّرُونِى: «مرا بپوشانید و جامه‌اى برمن بیفکنید تا استراحت کنم». «1»

«طبرسى» در «مجمع البیان» نیز نقل مى‌کند: «رسول خدا صلى الله علیه و آله به «خدیجه» فرمود: هنگامى که تنها مى‌شوم، ندائى مى‌شنوم (و نگرانم!).

«خدیجه» عرض کرد: خداوند جز خیر، درباره تو کارى نخواهد کرد؛ چرا که به خدا سوگند، تو امانت را ادا مى‌کنى، صله رحم به جا مى‌آورى، در سخن گفتن راستگو هستى.

«خدیجه» مى‌گوید: بعد از این ماجرا به سراغ «ورقة بن نوفل» رفتیم، (او از آگاهان عرب و عموزاده «خدیجه» بود) رسول اللَّه صلى الله علیه و آله آنچه را دیده بود براى «ورقه» بیان کرد.

«ورقه» گفت: هنگامى که آن منادى به سراغ تو مى‌آید، دقت کن، ببین چه مى‌شنوى؟ سپس براى من نقل کن.

پیامبر صلى الله علیه و آله در خلوتگاه خود این را شنید که مى‌گوید: اى محمّد! بگو: بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحیم الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین- تا- وَ لَا الضَّالِّین، و بگو: لا الهَ الَّا اللَّهُ، آن گاه حضرت به سراغ «ورقه» رفت و مطلب را براى او بازگو کرد.

«ورقه» گفت: بشارت بر تو! باز هم بشارت بر تو! من گواهى مى‌دهم تو همان هستى که «عیسى بن مریم» علیها السلام بشارت داده است! و تو شریعتى همچون «موسى» علیه السلام دارى، تو پیامبر مرسلى، و به زودى بعد از این روز، مأمور به جهاد مى‌شوى و اگر من آن روز را درک کنم، در کنار تو جهاد خواهم کرد»!.

هنگامى که «ورقه» از دنیا رفت، رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «من این روحانى را در بهشت (بهشت برزخى) دیدم، در حالى که لباس حریر بر تن داشت، زیرا او به من ایمان آورد و مرا تصدیق کرد». «2»البته، در بعضى از کلمات مفسرین، یا کتب تاریخ، مطالب ناموزونى درباره این فصل از زندگى پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله به چشم مى‌خورد، که مسلماً از احادیث مجعول و اسرائیلیات است، مثل این که: پیغمبر بعد از ماجراى نخستین نزول وحى، بسیار ناراحت شد و از این ترسید که القائات شیطانى باشد! یا چند بار تصمیم گرفت خود را از کوه به زیر پرتاب کند! و امثال این لاطائلات که نه با مقام شامخ نبوت سازگار است و نه با آنچه در تاریخ از عقل و درایت فوق العاده پیامبر صلى الله علیه و آله، مدیریت، شکیبائى، تسلط بر نفس و اعتماد او ثبت شده است. «3»

پانویس:

  1. «ابوالفتح رازی»، ج 12 ، ص 96 (با کمی تلخیص) ؛ «قرطبی »، ج 20، ص 118 – همین معنی را بسیاری از مفسران عامه و خاصه با شاخ و برگ های بیشتری که بعضی قابل قبول نیست نقل کرده اند.
  2. «مجمع البیان» ، ذیل آیات مورد بحث.
  3. از دیدگاه بعضى، حتى آنچه در مورد دیدار «خدیجه» و رسول خدا(صلى الله علیه وآله) با «ورقه» نقل شده نیز نمى تواند درست باشد; زیرا با توجه به مسائلى که از زمان کودکى براى آن حضرت پیش آمده بود، و آنچه در ایام جوانى براى آن حضرت رخ مى داد که «خدیجه» نیز از همین نکات به شخصیت عظیم او پى برد و شخصاً او را به همسرى خویش برگزید، مراقبت و حفاظت ویژه اى که «عبدالمطلب» و «ابوطالب» از او مى کردند، و آنچه امیرمؤمنان(علیه السلام) در خطبه «قاصعه» فرموده که خداوند فرشته عظیم خود را مأمور تربیت او کرد، همه بازگو کننده آن است که آن حضرت از رسالت خویش خبر داشت و نیاز به تأیید «ورقه» نداشت.

منابع:

  • شان نزول آیات قرآن جلد:١ نویسنده:مکارم شیرازی، ناصرناشر:مدرسه الامام علی بن ابی طالب علیه السلام محل نشر:قم – ایران سال نشر:١٣٨۵
  • کتابخانه ی دیجیتال مدرسه ی فقاهت : http://lib.eshia.ir/27591/1/502

 

 

 




ترجمه

 

بدکاران (در دنیا) پیوسته به مؤمنان می‌خندیدند، (۲۹)

و هنگامی که از کنارشان می‌گذشتند آنان را با اشاره تمسخر می‌کردند، (۳۰)

 و چون به سوی خانواده خود بازمی‌گشتند مسرور و خندان بودند،(۳۱) 

و هنگامی که آنها را می‌دیدند می‌گفتند: «اینها گمراهانند!» (۳۲)

در حالی که هرگز مأمور مراقبت و متکفّل آنان [= مؤمنان‌] نبودند! (۳۳)

 ولی امروز مؤمنان به کفار می‌خندند، (۳۴)

در حالی که بر تختهای آراسته بهشتی نشسته و (به سرنوشت شوم آنها) می‌نگرند! (۳۵)

 آیا (با این حال) کافران پاداش اعمال خود را گرفتند؟! (۳۶)

 

شأن نزول

مفسران براى این آیات، دو شأن نزول نقل کرده‌اند: نخست این که: روزى على علیه السلام و جمعى از مؤمنان از کنار جمعى از کفار «مکّه» گذشتند، آنها به على علیه السلام و مؤمنان خندیدند و استهزاء کردند، آیات فوق نازل شد و سرنوشت این گروه کافر استهزاء کننده را در قیامت روشن ساخت. «حاکم ابوالقاسم حسکانى» در «شواهد التنزیل» از «ابن عباس» چنین نقل مى‌کند: «منظور از «إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا»منافقان قریش و منظور از «الَّذِینَ آمَنُوا» على بن ابیطالب علیه السلام و یاران او است» . 1 دیگر این که: آیات فوق دربارۀ افرادى همچون «عمّار» ، «صُهَیب» ، «خبّاب» ، «بلال» ، و سایر فقراى مؤمنین که مورد استهزاء مشرکان قریش همچون «ابوجهل» ، «ولید بن مغیره» ، و «عاص بن وائل» ، واقع مى‌شدند، نازل شده. 2 جمع میان این دو شأن نزول نیز کاملاً ممکن است.

 

پانویس

  1. «مجمع البیان» ، ذیل آیات مورد بحث - نزول این آیات دربارۀ على علیه السلام و مشرکان «مکّه» در بسیارى از کتب تفسیر مانند: «قرطبى» ، ج ١٩، ص٢۶٨، «روح المعانى» ، «کشاف» ، «تفسیر کبیر فخر رازى» و غیر آن آمده است. «شواهد التنزیل» حاکم حسکانى، ج ٢، ص۴٢٧ (مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة التابعة لوزارة الثقافة و الارشاد الاسلامى) .
  2. «روح المعانى» ، ج ٣، ص٧۶؛ «مجمع البیان» ، ذیل آیات مورد بحث.

منابع

  •  شان نزول آیات قرآنجلد:١نویسنده:مکارم شیرازی، ناصرناشر:مدرسه الامام علی بن ابی طالب علیه السلاممحل نشر:قم - ایرانسال نشر:١٣٨۵
  • کتابخانه نور:/www.noorlib.ir



ترجمه


واى بر کم‌فروشان!(1)

آنان که وقتى براى خود پیمانه مى‌کنند، حق خود را به طور کامل مى‌گیرند.(2)

اما هنگامى که مى‌خواهند براى دیگران پیمانه یا وزن کنند، کم مى‌گذارند.(3)

آیا آنها گمان نمى‌کنند که برانگیخته مى‌شوند.(4)

در روزى بزرگ؟ !(5)

روزى که مردم در پیشگاه پروردگار جهانیان مى‌ایستند.(6)

 

شأن نزول

 

«ابن عباس» مى‌گوید: هنگامى که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله وارد «مدینه» شد بسیارى از مردم سخت آلودۀ کم‌فروشى بودند، خداوند این آیات را نازل کرد و آنها پذیرفتند: و بعد از آن کم‌فروشى را ترک کردند. 1 در حدیث دیگرى آمده است: بسیارى از اهل «مدینه» تاجر بودند و در کار خود کم‌فروشى مى‌کردند، و بسیارى از معاملات آنها معاملات حرام بود، این آیات نازل شد، و پیامبر صلى الله علیه و آله آنها را براى اهل «مدینه» تلاوت فرمود، سپس افزود: خَمْسٌ بِخَمْسٍ: «پنج چیز در برابر پنج چیز است» !عرض کردند: اى رسول خدا: کدام پنج در مقابل کدام پنج است؟ !فرمود:مٰا نَقضَ قَوْمٌ الْعَهْدَ إِلاّٰ سَلَّطَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ عَدُوَّهُمْ! وَ مٰا حَکَمُوا بِغَیْرِ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ إِلاّٰ فَشٰا فِیْهِمُ الْفَقْرُ! وَ مٰا ظَهَرَتْ فِیْهِمُ الْفٰاحِشَةُ إِلاّٰ فَشٰا فِیْهِمُ الْمَوْتُ! وَ لاٰ طَفَّفُوا الْکَیْلَ إِلاّٰ مُنِعُوا النَّبٰاتَ وَ أُخِذُوا بِالسِّنِیْنَ! وَ لاٰ مَنَعُوا الزَّکٰاتَ إِلاّٰ حُبِسَ عَنْهُمُ الْمَطَرُ! : «هیچ قومى عهدشکنى نکردند، مگر این که خداوند دشمنانشان را بر آنها مسلط ساخت. هیچ جمعیتى به غیر حکم الهى حکم نکردند، مگر این که فقر در میان آنها زیاد شد. در میان هیچ ملتى فحشاء ظاهر نشد، مگر این که مرگ و میر در میان آنها فراوان گشت! هیچ گروهى کم‌فروشى نکردند، مگر این که زراعت آنها از بین رفت و قحطى آنها را فرو گرفت!و هیچ قومى زکات را منع نکردند، مگر این که باران از آنها قطع شد» ! 2 مرحوم «طبرسى» نیز در «مجمع البیان» در شأن نزول این آیات نقل کرده است: مردى در «مدینه» بود به نام «ابو جهینه» که دو پیمانۀ کوچک و بزرگ داشت، به هنگام خریدن از پیمانۀ بزرگ استفاده مى‌کرد و به هنگام فروش از پیمانۀ کوچک (این سوره نازل شد و به او و امثالش هشدار داد) . 3

 

پانویس

 

  1. «مجمع البیان» ، ذیل آیات مورد بحث؛ «بحار الانوار» ، ج ۶۶، ص١١۶؛ «قرطبى» ، ج ١٩، ص٢۵٠.
  2. «تفسیر کبیر فخر رازى» ، ج ٣١، ص٨٨ - همین مضمون را «ابوالفتوح رازى» و «مراغى» در تفسیرشان آورده‌اند؛ «بحار الانوار» ، ج ٧٠، ص٣٧٠؛ «قرطبى» ، ج ١٩، ص٢۵٣.
  3. «مجمع البیان» ، ذیل آیات مورد بحث؛ «بحار الانوار» ، ج ۶۶، ص١١۶؛ «قرطبى» ، ج ١٩، ص٢۵٠.
  4.  

 

منابع

 

  •  شان نزول آیات قرآنجلد:١نویسنده:مکارم شیرازی، ناصرناشر:مدرسه الامام علی بن ابی طالب علیه السلاممحل نشر:قم - ایرانسال نشر:١٣٨۵
  • کتابخانه نور:/www.noorlib.ir



 

ترجمه:

 

چهره در هم کشید و روى بر تافت.(1)

 

از این که نابینائى به سراغ او آمد!(2)

 

تو چه مى‌دانى شاید او تقوا پیشه کند.(3)

 

یا متذکر گردد و این تذکر به حال او مفید باشد!(4)

 

اما آن کس که توانگر است.(5)

 

به او روى مى‌آورى.(6)

 

در حالى که اگر پاک نگردد چیزى بر تو نیست.(7)

 

و ما کسى که به سراغ تو مى‌آید و کوشش مى‌کند.(8)

 

و از خدا ترسان است.(9)

 

تو از او غافل مى‌شوى!(10)

 

شأن نزول:

 

این آیات، اجمالاً نشان مى‌دهد: خداوند کسى را در آنها مورد عتاب قرار داده به خاطر این که: فرد یا افراد غنى و ثروتمندى را بر نابیناى حق‌طلبى مقدم داشته است، اما این شخص مورد عتاب کیست؟ در آن اختلاف نظر است: مشهور در میان مفسران عامه و خاصه این است که: عده‌اى از سران قریش مانند «عتبة بن ربیعه» ، «ابوجهل» ، «عباس بن عبد المطلب» ، و جمعى دیگر، خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله بودند، و پیامبر مشغول تبلیغ و دعوت آنها به سوى اسلام بود، و امید داشت این سخنان در دل آنها مؤثر شود (و مسلماً اگر این گونه افراد اسلام را مى‌پذیرفتند، گروه دیگرى را به اسلام مى‌کشاندند و هم کارشکنى‌هاى آنها از میان مى‌رفت و از هر دو جهت به نفع اسلام بود) در این میان «عبداللّه بن ام مکتوم» که مرد نابینا و ظاهراً فقیرى بود وارد مجلس شد، و از پیغمبر صلى الله علیه و آله تقاضا کرد آیاتى از قرآن را براى او بخواند و به او تعلیم دهد، و پیوسته سخن خود را تکرار مى‌کرد و آرام نمى‌گرفت؛ زیرا دقیقاً متوجه نبود که پیامبر صلى الله علیه و آله با چه کسانى مشغول صحبت است. او آن قدر کلام پیغمبر صلى الله علیه و آله را قطع کرد که حضرت صلى الله علیه و آله ناراحت شد، و آثار ناخشنودى در چهرۀ مبارکش نمایان گشت و در دل گفت: این سران عرب پیش خود مى‌گویند: پیروان محمّد صلى الله علیه و آله نابینایان و بردگانند، و لذا از «عبداللّه» روى برگرداند، و به سخنانش با آن گروه ادامه داد. در این هنگام، آیات فوق نازل شد (و در این باره پیامبر صلى الله علیه و آله را مورد عتاب قرار داد) رسول خدا صلى الله علیه و آله بعد از این ماجرا «عبداللّه» را پیوسته گرامى مى‌داشت، و هنگامى که او را مى‌دید مى‌فرمود: مَرْحَباً بِمَنْ عٰاتَبَنِى فِیْهِ رَبِّى: «مرحبا به کسى که پروردگارم به خاطر او مرا مورد عتاب قرار داد» و سپس به او مى‌فرمود: «آیا حاجتى دارى آن را انجام دهم» ؟ و پیامبر صلى الله علیه و آله دو بار او را در غزوات اسلامى در «مدینه» جانشین خویش قرار داد. 1 شأن نزول دومى که براى آیات فوق نقل شده، این است: این آیات، دربارۀ مردى از «بنى‌امیه» نازل شده که نزد پیامبر نشسته بود، در همان حال «عبداللّه بن ام مکتوم» وارد شد، هنگامى که چشمش به «عبداللّه» افتاد خود را جمع کرد، مثل این که مى‌ترسید آلوده شود، قیافه در هم کشیده و صورت خود را برگردانید، خداوند در آیات فوق عمل او را نقل کرده، و مورد ملامت و سرزنش قرار داده است، این شأن نزول در حدیثى از امام صادق علیه السلام نقل شده است. 2 محقق بزرگ شیعه مرحوم «سید مرتضى» این شأن نزول را پذیرفته است.البته، در آیه، چیزى که صریحاً دلالت کند منظور شخص پیامبر صلى الله علیه و آله است، وجود ندارد، تنها چیزى که مى‌تواند قرینه‌اى بر این معنى باشد، خطاب‌هائى است که از آیات ٨ تا ١٠ این سوره آمده که مى‌گوید: «کسى که پیوسته (براى شنیدن آیات خدا) به سرعت سراغ تو مى‌آید، و از خدا مى‌ترسد، تو از او غافل مى‌شوى» ! این چیزى است که بهتر از هر کس در مورد پیامبر صلى الله علیه و آله مى‌تواند صادق باشد. ولى، به گفتۀ مرحوم «سید مرتضى» قرائنى نیز در این آیات وجود دارد که نشان مى‌دهد: منظور شخص پیامبر صلى الله علیه و آله نیست از جمله:

«عبوس بودن» از صفات پیامبران مخصوصاً پیغمبر اسلام نیست، او حتى نسبت به دشمنان خود با چهرۀ گشاده سخن مى‌گفت، چه رسد به مؤمنان حقیقت‌جو. دیگر پرداختن به اغنیا و غافل شدن از فقراى حق طلب، با اخلاق آن حضرت که در آیۀ ۴ سورۀ «قلم» به آن اشاره شده: وَ إِنَّکَ لَعَلىٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ: «تو اخلاق عظیم و برجسته‌اى دارى» هرگز نمى‌سازد، (به خصوص این که معروف است سورۀ «قلم» قبل از سورۀ «عبس» نازل شده است) . 3 ولى، به فرض که شأن نزول اوّل واقعیت داشته باشد، این مطلب در حد ترک اولائى بیش نیست: و کارى که منافات با مقام عصمت داشته باشد در آن مشاهده نمى‌شود. زیرا «اوّلاً» پیامبر صلى الله علیه و آله هدفى جز نفوذ در سران قریش، و گسترش دعوت اسلام از این طریق، و درهم شکستن مقاومت آنها، نداشت. «ثانیاً» چهره در هم کشیدن در برابر یک مرد نابینا مشکلى ایجاد نمى‌کند؛ چرا که او نمى‌بیند، به علاوه «عبداللّه بن ام مکتوم» نیز رعایت آداب مجلس را نکرده بود؛ زیرا هنگامى که مى‌شنود پیامبر صلى الله علیه و آله با گروهى مشغول صحبت است نباید سخن او را قطع کند. ولى، از آنجا که خداوند اهمیت فوق العاده‌اى به محبت و ملاطفت کردن با مؤمنان مستضعف حقیقت‌طلب مى‌دهد، همین مقدار بى‌اعتنائى را در برابر این مرد مؤمن براى پیامبرش نمى‌پسندد، و او را مورد عتاب قرار مى‌دهد، اینها همه از یک سو. از سوى دیگر، اگر به این آیات، از زاویۀ حقانیت و عظمت پیامبر صلى الله علیه و آله نگاه کنیم، مى‌بینیم در سر حدّ یک معجزه است؛ چرا که رهبر بزرگ اسلام در کتاب آسمانى خود آن چنان مسئولیت براى خود ذکر مى‌کند که حتى کوچک‌ترین ترک اولىٰ، یعنى بى‌اعتنائى مختصرى نسبت به یک مرد نابیناى حق طلب، را مورد عتاب خداوند مى‌بیند، این دلیل زنده‌اى است بر این که این کتاب آسمانى از سوى خدا است و او پیامبر صادق است، مسلماً اگر این کتاب از سوى خداوند نبود، چنین محتوائى نداشت.

و عجب‌تر این که: پیامبر صلى الله علیه و آله طبق روایتى که در بالا آوردیم، هر وقت «عبداللّه بن ام مکتوم» را مى‌دید، به یاد این ماجرا مى‌افتاد و او را بسیار احترام مى‌کرد.

و از سوى سوم، این آیات مى‌تواند بیانگر فرهنگ اسلام در بر خورد با مستضعفان و مستکبران باشد، که چگونه مرد فقیر نابیناى مؤمنى را بر آن همه اغنیا، و سران قدرتمند مشرک عرب مقدم مى‌شمرد، این به خوبى نشان مى‌دهد: اسلام حامى مستضعفان و دشمن مستکبران است.

در پایان، این سخن را بار دیگر تکرار مى‌کنیم: مشهور در میان مفسران گر چه شأن نزول اوّل است، ولى باید اعتراف کرد که: در خود آیه چیزى که صریحاً دلیل بر این معنى باشد که منظور پیامبر صلى الله علیه و آله است، وجود ندارد و شأن نزول دوم از جهاتى ترجیح دارد.

 

پانویس:

 

  1.  

 

  1.  «مجمع البیان» ، ذیل آیات مورد بحث؛ «بحار الانوار» ، ج ١٧، ص٧۶؛ «جامع البیان» ، ج ٣٠، ص۶۵؛ «قرطبى» ، ج ١٩، ص٢١١.
  2.  «مجمع البیان» ، ذیل آیات مورد بحث؛ «بحار الانوار» ، ج ١٧، ص٧٧.
  3.  «مجمع البیان» ، ذیل آیات مورد بحث.

منابع:

  •  شان نزول آیات قرآنجلد:١نویسنده:مکارم شیرازی، ناصرناشر:مدرسه الامام علی بن ابی طالب علیه السلاممحل نشر:قم - ایرانسال نشر:١٣٨۵
  • کتابخانه نور:/www.noorlib.ir